
خلاصه کتاب دیوان شمس تبریزی ( نویسنده مولانا جلال الدین محمد بلخی )
دیوان شمس تبریزی، مجموعه ای بی نظیر از غزلیات پرشور و رباعیات وجدآمیز مولانا جلال الدین محمد بلخی، نه تنها اوج گیری عرفان در قالب شعر است، بلکه دریچه ای به قلب پرالتهاب و روح شیفته شاعری می گشاید که زندگی اش پس از دیدار با یک پیر مرموز، دگرگون شد. این دیوان که گاه با نام «دیوان کبیر» نیز شناخته می شود، تجلی بی واسطه عشق الهی و شوریدگی بی حد و مرز مولاناست که در هر بیت و واژه، خواننده را به سفری عمیق در عالم معنا فرامی خواند.
سخن از دیوان شمس تبریزی، بی شک، از مهم ترین مباحث در گستره وسیع ادبیات عرفانی ایران و جهان است. این اثر شگرف که از بی واسطه ترین تجلیات روحی و الهی در بستر کلمات به شمار می رود، حاصل تحولی بنیادین در ژرفای جان مولانا جلال الدین محمد بلخی است. مولانا، شاعری که تا پیش از آشنایی با شمس تبریزی، فقیهی محترم و واعظی پرآوازه بود، پس از آن دیدار سرنوشت ساز، چنان در دریای عشق و حال غرق شد که شعر برایش نه وسیله ای برای بیان، بلکه خودِ زندگی، خودِ نفس کشیدن و خودِ تجربه ی بی کرانه ی هستی شد. دیوان شمس، آینه ای است که در آن، هر خواننده ای می تواند بازتابی از شوریدگی، از خودگذشتگی، از طلب حقیقت و از جنون مقدس عشق را در وجود مولانا و البته در اعماق وجود خویش بیابد. این دیوان، گنجینه ای است از تجربه های عرفانی که با زبانی گاه ساده و خودمانی، گاه پیچیده و مملو از نماد، اما همواره شورانگیز و دلنشین، بیان شده است.
مولانا و شمس: روایت یک دیدار متحول کننده
پیش از آنکه شمس تبریزی، آن عارف گمنام و بی نشان، قدم به قونیه بگذارد، مولانا فقیهی برجسته، استادی توانا و واعظی خوش بیان بود که مریدان فراوانی داشت. او در درس و بحث و مجالس وعظ، جایگاه ویژه ای یافته بود و زندگی اش بر مدار علوم ظاهری و شریعت استوار بود. اما در عمق جانش، عطشی نهفته برای یافتن حقیقت و تجربه عشق الهی وجود داشت که شاید خودش نیز به روشنی از آن آگاه نبود؛ عطشی که تنها با حضور شمس می توانست سیراب شود.
شمس تبریزی، اما، شخصیتی متفاوت بود. او یک صوفی سرگردان و درویشی بی خانمان بود که به دنبال صاحب حالی می گشت تا علوم و معارف درونی خود را به او منتقل کند. درباره زندگی و سرنوشت او اطلاعات دقیق و مستندی در دست نیست و همین ابهام، هاله ای از رمز و راز بر گرد شخصیت او تنیده است. آنچه مسلم است، شمس مظهر حقیقت و تجلی عشق بی واسطه بود که برای مولانا، حکم همان خورشیدی را داشت که یخ های زهد و علم او را ذوب کرد.
داستان ملاقات شمس و مولانا در سال ۶۴۲ هجری قمری در قونیه، یکی از پرتاثیرترین و ماندگارترین رویدادهای تاریخ عرفان و ادبیات فارسی است. این دیدار، به مثابه جرقه ای بود که انبار باروت جان مولانا را شعله ور ساخت. روایت های مختلفی از این ملاقات وجود دارد، اما همه آن ها بر یک نقطه اشتراک دارند: شور و حالی بی نظیر در مولانا ایجاد شد. گفته اند که شمس از مولانا پرسید: این چه کتاب است؟ و مولانا در پاسخ گفت: این مقالات قیل و قال است. شمس کتاب ها را در آب افکند و گفت: این چه حالت است؟ و مولانا پاسخ داد: این حال و قال است! این اتفاق، نمادی از فراتر رفتن از ظواهر و رسیدن به باطن بود. پس از آن، مولانا خود را وقف شمس کرد و او را معلم و راهبر روحی خود قرار داد. این پیوند عمیق و شورانگیز، سرچشمه سرودن دیوان شمس شد؛ دیوانی که هر بیت آن فریاد جنون عشق و غرقگی در هستی است.
دیوان شمس تبریزی: گستره ای از وجد و حال
«دیوان کبیر» یا «کلیات شمس تبریزی» مجموعه ای است عظیم از غزلیات، رباعیات، ترجیعات و ترکیبات مولانا جلال الدین محمد بلخی که در طول سال ها و در اوج شور و حال عرفانی او سروده شده اند. این دیوان، یکی از پرحجم ترین مجموعه های شعری در ادبیات فارسی است که بر اساس تصحیح زنده یاد بدیع الزمان فروزانفر، شامل ۳۲۳۰ غزل، ۱۹۹۴ رباعی و ۴۴ ترجیع بند، روی هم رفته بالغ بر ۳۶۳۶۰ بیت می شود. این حجم وسیع، خود گواهی بر فوران بی وقفه الهامات و تجربه های عرفانی مولانا است.
وجه تسمیه: چرا دیوان شمس تبریزی؟
یکی از ویژگی های بارز این دیوان، استفاده مکرر مولانا از تخلص «شمس»، «شمس تبریزی» یا «شمس الحق تبریزی» در پایان بسیاری از غزلیات است، در حالی که نام یا تخلص خود را بسیار کم و گاهی با الفاظی چون «خمش»، «خاموش» یا «خمش کن» می آورد. این نام گذاری و تخلص به نام شمس، نشانه ای عمیق از فنای مولانا در وجود شمس و در حقیقت، در عشق الهی است. برای مولانا، شمس نه یک انسان معمولی، بلکه آیینه ای بود که جمال معشوق ازلی را در آن می دید. بنابراین، وقتی به نام شمس تخلص می کند، در واقع به همان حقیقت متعالی اشاره دارد که در وجود شمس برای او تجلی یافته بود. این یک انتخاب آگاهانه برای نمایش عمق رابطه روحی و فناپذیری در برابر مراد و معشوق بود.
ماهیت سرودن: خودانگیختگی و جنون آمیز بودن اشعار
اشعار دیوان شمس، برخلاف مثنوی معنوی که نظمی هدفمند و تعلیمی دارد، اغلب در حالت های وجد، سماع و شوریدگی بی اختیار مولانا سروده شده اند. یاران و مریدان مولانا، در هنگام رقص و سماع او، آنچه را از دهانش جاری می شد، بی درنگ می نوشتند. این بی واسطگی و خودانگیختگی، به اشعار دیوان حس و حالی ناب و تکرارنشدنی بخشیده است. این جنون شاعرانه، گاهی قواعد و چارچوب های مرسوم شعر فارسی را در هم می شکند و با تکرار قافیه ها، اوزان نامعمول و زبان شکسته، حس بی قراری و سرمستی مولانا را به خواننده منتقل می کند.
مولانا در حالت وجد، شعر را نه برای سرودن، بلکه برای زیستن و نفس کشیدن جاری می کرد. دیوان شمس، روایتی زنده از رقص روح با هستی است.
حجم و جامعیت: اهمیت تصحیح فروزانفر
به دلیل همین نحوه سرودن و انتشار، نسخه های اولیه دیوان شمس، پراکنده و گاه آشفته بودند. در طول قرن ها، نسخه های متعددی از این دیوان گردآوری شد، اما جامع ترین و دقیق ترین تصحیح آن، به همت زنده یاد بدیع الزمان فروزانفر صورت گرفت. او با بهره گیری از دوازده نسخه قدیمی و مهم، از جمله نسخه های قونیه، که از اعتبار بالایی برخوردار بودند، این دیوان عظیم را در ده جلد تصحیح و منتشر کرد. این تصحیح، نه تنها نظم و سامان خاصی به دیوان بخشید و آن را از اشعار الحاقی پاک کرد، بلکه با فهرست های جامع و حواشی ارزشمند، راه را برای پژوهشگران و علاقه مندان به درک عمیق تر این اثر گشود. کار فروزانفر نه تنها یک خدمت ادبی، بلکه یک خدمت بزرگ عرفانی برای نسل های آینده بود.
مضامین اصلی و پیام های کلیدی دیوان شمس (خلاصه ی فحوای کتاب)
دیوان شمس، اقیانوسی مواج از مضامین عرفانی است که در هر موج آن، گوهری از معرفت و حال نهفته است. درک جوهره این دیوان، بدون فهم مضامین محوری آن ناممکن است. این اثر فراتر از کلمات، به دنبال انتقال تجربه ای درونی و عمیق است.
عشق الهی (محور تمام اشعار)
بی گمان، عشق الهی قلب تپنده ی دیوان شمس است. هر غزل و رباعی، فریادی از این عشق بی کران است که در وجود مولانا به غلیان آمده. این عشق، نه یک احساس زمینی، بلکه جذبه ای آسمانی است که مولانا را به سوی معشوق ازلی می کشاند. شمس، در اینجا نه تنها انسانی از خون و پوست، بلکه آیینه ای است که جمال حق در آن بازتاب یافته است. مولانا در دیوان شمس، جنون، سرمستی و فنا در راه عشق را با چنان شور و حالی بیان می کند که خواننده نیز ناخودآگاه در این دریای پر تلاطم غرق می شود. درد و رنج ناشی از فراق معشوق و شور و شعف حاصل از وصال او، در تار و پود اشعار تنیده شده است. عشق، در نگاه مولانا، تنها راه رستگاری، تنها مسیر رسیدن به معرفت حقیقی و یگانه طریق برای تجربه وحدت با هستی است. این عشق، همان جان و جهان مولاناست.
شمس: مظهر حقیقت، پیر و آیینه ی روح مولانا
در دیوان شمس، نام «شمس» فراتر از یک نام، به یک نماد، یک رمز و یک مظهر تبدیل می شود. شمس تبریزی، برای مولانا، تجلی انوار الهی، کالبد روح افزای حقیقت و راهبری معنوی بود که پرده ها را از جلوی چشمانش کنار زد. او نه تنها یک انسان معمولی، بلکه «پیر» و «آینه»ای بود که مولانا می توانست با نگریستن در او، به خودشناسی و درک جوهره وجود خویش و معشوق ازلی دست یابد. شمس، کاتالیزوری بود برای انقلاب درونی مولانا؛ او به مثابه خورشیدی بر آمد که جان مولانا را از ظلمت به نور کشاند و این دیوان، ثمره ی همین تابش خورشید حقیقت است.
سماع و وجد: رقص هستی در کلام
سماع، برای مولانا و مریدانش، تنها یک رقص نبود، بلکه راهی برای تجربه مستقیم حالات روحانی و رسیدن به وجد عرفانی بود. بسیاری از غزلیات دیوان شمس، در حین یا پس از مجالس سماع و در اوج سرمستی و حال خوش مولانا سروده شده اند. این ارتباط عمیق با سماع، در اوزان شورانگیز و ریتمیک اشعار دیوان نیز بازتاب یافته است. کلمات در رقصند، مصرع ها در حرکتند و قافیه ها و ردیف ها، همچون حرکات دَوّار سماع کنندگان، به موسیقی درونی شعر جان می بخشند. این موسیقی، به خواننده حس همراهی با آن وجد و شور درونی را القا می کند.
نقد ظاهرگرایی و زهد خشک
یکی از مضامین پررنگ در دیوان شمس، نقد تند و بی باکانه مولانا بر ظاهرگرایی، ریا و زهد خشک است. او به شدت با کسانی که تنها به قشر دین چسبیده اند و از عمق و باطن آن بی خبرند، مقابله می کند. مولانا معتقد است که دین حقیقی در قلب و در تجربه ی مستقیم عرفانی است، نه در نماز و روزه ظاهری و ریاکارانه. او در اشعار خود، بارها فقیهان و زاهدان قشری را به چالش می کشد و به جای تقلید کورکورانه، به تجربه ی شخصی و معرفت باطنی دعوت می کند. او به انسان می آموزد که به جای «قال» به «حال» توجه کند.
مرگ و رستاخیز معنوی
مفهوم «مرگ» در دیوان شمس، تنها به معنای پایان حیات جسمانی نیست، بلکه به معنای «مرگ اختیاری» و «فنای فی الله» است. مولانا مرگ را آغاز یک رستاخیز معنوی و تولدی دوباره برای روح می داند. او دعوت می کند که پیش از مرگ جسمانی، از بند تعلقات دنیوی آزاد شویم و خود را به دست عشق بسپاریم تا زندگی جاودانه روح را تجربه کنیم. این دگردیسی و تولد دوباره معنوی، از مهمترین پیام های امیدبخش دیوان است.
وحدت وجود و جهان هستی
دیوان شمس، آکنده از تجلیات مفهوم «وحدت وجود» است؛ اینکه همه هستی، جلوه ای از ذات یگانه حق است و هیچ چیزی خارج از او نیست. مولانا پیوستگی انسان را با کل آفرینش به تصویر می کشد و نشان می دهد که خداوند در هر ذره ای از کائنات حضور دارد. این نگاه، به خواننده حس عمیق پیوند با تمام موجودات و رهایی از تنگ نظری ها را می بخشد. او هستی را یک کل یکپارچه و در حال رقص با معشوق می بیند.
انسان و سفر درونی
مولانا در دیوان شمس، خواننده را به یک «سفر درونی» دعوت می کند؛ سفری برای خودشناسی و کشف گنجینه های پنهان در اعماق وجود. او معتقد است که انسان، خود عالمی صغیر است که بازتابی از عالم کبیر در او نهفته است. با پرده برداری از لایه های پنهان وجود و کاوش در عمق جان، می توان به اسرار هستی و معرفت الهی دست یافت. این سفر، دشوار اما پربار است و به انسان امید می دهد که حقیقت در درون خود اوست.
نمادگرایی و تمثیلات
دیوان شمس، سرشار از نمادها و تمثیلات عرفانی است که هر کدام معنایی عمیق تر از ظاهر خود دارند. مولانا از این نمادها برای بیان مفاهیم انتزاعی و پیچیده عرفانی به زبانی ملموس استفاده می کند:
- شراب، می، باده: نماد عشق و شور عرفانی است که عقل را مست و جان را سرمست می کند. این شراب، نه شراب انگوری، بلکه شراب الست و سر الهی است.
- خورشید، ماه، دریا: خورشید غالباً نماد شمس تبریزی و نور الهی است که جهان را روشن می کند. ماه نماد عاشق و دریا نماد بی کرانگی و حضور حق است.
- ساز و موسیقی: همراهی همیشگی با رقص و سماع است و وسیله ای برای انتقال حالات روحانی و وجد به شنونده. مولانا شعرش را نیز همچون یک ساز می نوازد.
- عاشق و معشوق: نماد رابطه انسان با خدا، یا مولانا با شمس، که رابطه استاد و شاگردی، پیر و مرید، یا تجلی گر و تجلی گیرنده است.
ویژگی های ادبی و هنری دیوان شمس
دیوان شمس تنها یک گنجینه عرفانی نیست، بلکه از لحاظ ادبی و هنری نیز اثری بی بدیل و نوآورانه است که بسیاری از قواعد و سنت های رایج شعر فارسی را دگرگون کرده. همین ویژگی های منحصربه فرد، آن را از دیگر آثار متمایز می کند.
زبان و بیان: سادگی و روانی در کنار عمق مفاهیم
زبان مولانا در دیوان شمس، با وجود عمق بی نهایت مفاهیم عرفانی، اغلب بسیار ساده، روان و خودمانی است. او از کلمات روزمره، ضرب المثل ها و اصطلاحات عامیانه استفاده می کند تا مفاهیم پیچیده را برای مخاطب قابل فهم سازد. این سادگی و روانی، سبب می شود که خواننده بدون احساس فاصله، با شعر مولانا ارتباط برقرار کند. او برای بیان حال درونی خود، از تکلف و تصنع دوری می جوید و کلمات را بی پرده و بی واسطه به کار می گیرد. این شیوه نگارش، به شعر او حس زندگی و پویایی خاصی می بخشد.
تصویرسازی و خیالات: بکر بودن و پویایی
مولانا در دیوان شمس، از تصویرسازی ها و استعاراتی استفاده می کند که به غایت بکر، تازه و پویا هستند. او با تخیل بی نهایت خود، صحنه هایی زنده و ملموس از جهان درون و بیرون می آفریند. تصاویر او نه تنها زیبا، بلکه پر از حرکت و انرژی هستند که در ذهن خواننده جان می گیرند. او با کنار هم قرار دادن مفاهیم به ظاهر متضاد، تضادهای زیبا و شگفت انگیزی خلق می کند که نشان از نبوغ هنری اوست. خواننده با هر بیت، خود را در میان آن تصاویر بکر و خیال انگیز می یابد.
موسیقی درونی شعر: اوزان شورانگیز و ریتمیک
یکی از برجسته ترین ویژگی های دیوان شمس، موسیقی درونی و اوزان شورانگیز آن است. بسیاری از غزلیات مولانا در اوزانی سروده شده اند که حس رقص، وجد و حرکت را القا می کنند. این اوزان، اغلب با مجالس سماع و حالات روحانی مولانا هماهنگی دارند. علاوه بر وزن عروضی، مولانا در دیوان خود به نوعی «قافیه درونی» و «ردیف میانی» نیز توجه داشته است؛ یعنی کلمات قافیه دار یا ردیف ها را در میان مصرع ها نیز به کار برده که به موسیقی کلام می افزاید و حس چرخیدن و تکرار در سماع را تداعی می کند. این ویژگی، به شعر او قدرت نفوذ و تاثیرگذاری بیشتری می بخشد و آن را در ذهن و جان خواننده طنین انداز می کند.
تنوع و ناهمگونی: جذابیت سرودن در حال وجد
به دلیل اینکه بسیاری از اشعار دیوان شمس در حالت وجد و بی اختیاری مولانا سروده شده اند، از نظر کیفیت و یک دستی، ممکن است در تمام نقاط یکسان نباشند. برخی غزلیات به اوج فصاحت و بلاغت می رسند و برخی دیگر، شاید کمی از این کمال فاصله بگیرند. اما این ناهمگونی، نه تنها عیب نیست، بلکه جذابیت خاصی به دیوان بخشیده است. این ویژگی، حس «انسانی» بودن و «لحظه ای» بودن سرودن را به خواننده منتقل می کند؛ اینکه این اشعار، نه محصول برنامه ریزی و وسواس ادبی، بلکه فوران بی واسطه روحی یک عارف شوریده هستند. همین حس، دیوان را از یک اثر صرفاً ادبی به یک سند زنده از تجربه عرفانی بدل می کند.
میراث و تأثیر دیوان شمس
دیوان شمس، نه تنها در زمان خود، بلکه در طول قرون متمادی، تأثیر عمیقی بر ادبیات عرفانی و شعر فارسی گذاشته است. جایگاه آن در کنار مثنوی معنوی، از مولانا یک قله دست نیافتنی در تاریخ ادبیات ساخته است.
جایگاه آن در ادبیات عرفانی و تأثیر بر شاعران
دیوان شمس، به دلیل محتوای عمیق عرفانی، زبان نو و بیان شورانگیز، الهام بخش بسیاری از شاعران و عارفان پس از مولانا بوده است. شوریدگی و عشق بی حد و مرز مولانا، راهی جدید در بیان تجربه های عرفانی گشود که تا پیش از او کمتر نظیرش دیده شده بود. بسیاری از شاعران، سعی کرده اند تا در مکتب مولانا، به بیان حالات درونی خویش بپردازند، اما کمتر کسی به عمق و گستردگی نفوذ روحی مولانا دست یافته است. دیوان او، همچنان مرجعی غنی برای درک عشق الهی و وجد عرفانی است.
اهمیت تصحیحات و گزیده های دیوان
با توجه به حجم بالای دیوان و نحوه گردآوری آن که در بخش های قبلی به آن اشاره شد، تصحیحات دقیق و گزیده های هوشمندانه از این اثر، نقش بسیار مهمی در دسترس پذیری و شناخت آن داشته اند. چنان که پیشتر گفته شد، تصحیح زنده یاد بدیع الزمان فروزانفر، گامی بزرگ در این مسیر بود. او با جدیت و زحمت فراوان، به گردآوری و مقابله دوازده نسخه خطی معتبر پرداخت و نسخه ای جامع و قابل اعتماد از دیوان را ارائه داد. روش تصحیح او، که شامل مرتب سازی بر اساس حروف قوافی، ترتیب بحور، اشاره به آیات و روایات مرتبط، و همچنین ذکر روایات افلاکی در مورد سبب سرودن غزل ها بود، به درک عمیق تر و مطالعه آسان تر این دیوان کمک شایانی کرد. این کار، دیوان را از پراکندگی نجات داد و آن را به صورت یک اثر مدون و قابل پژوهش درآورد.
چرا دیوان شمس با وجود عظمت، کمتر از مثنوی در میان عوام رواج یافته است؟
با وجود عظمت و زیبایی بی نظیر دیوان شمس، مشاهده می شود که این اثر در میان عموم مردم، به اندازه مثنوی معنوی رواج و شهرت ندارد. دلایل متعددی برای این امر می توان برشمرد:
- وسعت آفاق عاطفی و پیچیدگی مفاهیم: دیوان شمس، آفاق عاطفی بسیار گسترده ای دارد و در بیان مفاهیم عرفانی، گاه بسیار پیچیده و نمادین عمل می کند. این عمق و وسعت، ممکن است برای خوانندگانی که به دنبال درکی ساده تر و روایی تر هستند، دشوار باشد. مثنوی معنوی، با داستان ها و حکایات تمثیلی خود، مفاهیم را به زبانی ساده تر و قابل فهم تر ارائه می دهد.
- نحوه سرودن و عدم یک دستی: همانطور که اشاره شد، اشعار دیوان در حال وجد و شور سروده شده اند و از نظر کیفیت یک دست نیستند. این در حالی است که مثنوی، نظمی ساختارمندتر و تعلیمی دارد.
- جامعیت و راهنمایی کمتر: مثنوی معنوی، با ساختار روایی و هدف تعلیمی خود، می تواند به عنوان یک راهنمای عرفانی جامع عمل کند. در حالی که دیوان شمس، بیشتر بر بیان لحظات حال و تجربه شخصی عرفانی متمرکز است و کمتر به جنبه های آموزشی و مرحله به مرحله می پردازد.
با این حال، برای خواص و اهل دل، دیوان شمس همچنان منبعی بی پایان از الهام و عشق است. در صد سال اخیر، با افزایش تصحیحات و گزیده های خوب از این دیوان، شهرت آن در میان عموم نیز به طرز محسوسی افزایش یافته است.
چرا خواندن خلاصه ای از دیوان شمس اهمیت دارد؟
با توجه به حجم و عمق دیوان شمس، مطالعه کامل آن برای بسیاری از افراد، نیازمند زمان و تخصص فراوان است. اینجاست که اهمیت یک خلاصه جامع و دقیق آشکار می شود:
- دسترسی به جوهره ی اندیشه های مولانا: یک خلاصه مناسب، خواننده را قادر می سازد تا بدون نیاز به غرق شدن در تمام جزئیات، با هسته اصلی اندیشه ها، مفاهیم و پیام های عرفانی مولانا در دیوان شمس آشنا شود. این امر، دسترسی به این اثر عظیم را برای طیف وسیع تری از مخاطبان، از دانشجویان تا علاقه مندان عادی، ممکن می سازد.
- برانگیختن شوق برای مطالعه ی عمیق تر: آشنایی اولیه با خلاصه ی دیوان، می تواند جرقه ای در ذهن و جان خواننده ایجاد کند و او را برای مطالعه عمیق تر و کامل اثر اصلی برانگیزد. این خلاصه، نقش یک نقشه راه را ایفا می کند که مسیر را برای کاوش بیشتر نشان می دهد.
- ارائه ی یک نقشه ی راه برای درک بهتر غزلیات مولانا: حتی برای کسانی که قصد مطالعه کامل دیوان را دارند، یک خلاصه می تواند به عنوان یک پیش درآمد و راهنمای مفهومی عمل کند. با شناخت مضامین اصلی و نمادهای کلیدی، خواننده می تواند غزلیات را با درک عمیق تری بخواند و به لایه های پنهان معنایی آن ها دست یابد.
نتیجه گیری: پژواک جاودانه ی عشق
دیوان شمس تبریزی، تنها یک مجموعه شعر نیست؛ بلکه سفرنامه ی روحی مولانایی است که در پی عشق حقیقی، هستی خود را به شمس سپرد و در این فنا، به بقا رسید. این دیوان، نمادی از انقلاب درونی، شهودی عمیق و پرواز روح در آسمان بی کران معرفت الهی است. از عشق بی نهایت که ریشه ی همه هستی است تا سماع و وجد که بیانگر رقص روح با کائنات است، هر صفحه از دیوان شمس پژواک جاودانه ی این عشق را به گوش جان می رساند.
شاید حجم دیوان، یا عمق مفاهیم آن در نگاه اول دشوار به نظر رسد، اما جوهره آن، فریاد سادگی و عشق است. خلاصه کردن این اقیانوس بی کران، تلاشی است برای برداشتن قطره ای از آن برای تشنگان حقیقت؛ قطره ای که می تواند راهنمای یافتن چشمه های جوشان تر باشد. دیوان شمس، اثری است که به ما می آموزد عشق، یگانه راه است و در این راه، هر فردی می تواند شمس خود را بیابد و به رقص با هستی برخیزد. این کتاب، دعوتی است به خودشناسی، به رهایی از ظواهر و به غرق شدن در دریای بی کران وحدت. با هر بار خواندن، گوشه ای از پرده ها کنار می رود و نور حقیقت، جان را روشن می سازد. دیوان شمس، تا ابد، نجوای عاشقانه مولاناست که از پس قرون و اعصار، همچنان دل ها را می لرزاند و به شور می آورد.
مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "خلاصه کتاب دیوان شمس تبریزی مولانا | بررسی کامل و جامع" هستید؟ با کلیک بر روی کتاب، اگر به دنبال مطالب جالب و آموزنده هستید، ممکن است در این موضوع، مطالب مفید دیگری هم وجود داشته باشد. برای کشف آن ها، به دنبال دسته بندی های مرتبط بگردید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "خلاصه کتاب دیوان شمس تبریزی مولانا | بررسی کامل و جامع"، کلیک کنید.